شجاع
270
أنيس الناس ( فارسى )
آغاز طغيان و بنياد عصيان نمايند و قرار كار خويش بر فرار نهند . حكايت دو غلام هندى با يكديگر ملاقات كردند و به استفسار كاروبار يكديگر مشغول گشتند . يكى از يكى پرسيد كه حالت چيست ؟ شكايت بسيار از روزگار و از مشقّت آزار كار نموده گفت گرسنگى مىخورم و برهنگى مىكشم و به سبب عدم استراحت ناخوشم . غلام سايل گفت تحمّل نما و در خدمت افزا . بعد ما غلام ناصح از او پرسيد كه حالت چيست ؟ گفت مرفّه الحالم و فارغ البالم و اسباب معاش و مواد انتعاش حاصل . غلام سايل گفت وقت گريختن است ! حكما گفتهاند غلامان هندو طبيعت موش دارند . دزدى كنند و گريزند . بدان كه از براى استخدام بنده از آزاده اولى . چه بنده به قبول طاعت سيد و تأديب اقرب و از مفارقت نوميد . شرط ديگر آنكه بندهء قيمتى اشترا نما . چه « جوهر هركس به قدر قيمت اوست » ، و بنده كه خواجه بسيار ديده باشد مخر . مثل بندهء بسيار خواجه و زن بسيار شوى به كار نيايد .